خرید بک لینک
دیشب که تا 8:45 دانشکده بودم،دیشب که با یه دختری که فقط میدونم دانشجوی سال آخر داروسازی بود،تو یه مسیر نه چندان مطمئن سوار یه ماشین شخصی شدیم،دیشب که فقط 2-3 ساعت خوابیدم... امروز صبح زود که پارکینگ دانشگاه رو در به در دنبال استادم گشتم،امروز غروب که با یه بستنی نون خامه ای دستم و در حال گوش دادن آهنگ فرانسوی که ص برام فرستاده بود،از سر پایینی دانشگاه برمی گشتم خونه،امشب که لم دادم روی مبل خونه ی

برچسب: بیشتر, نویسنده: آرین صفری تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 21:58

دو هفتهی سخت پیش رو دارم از کارهای پیچ در پیچ خودم گرفته تا مراسم الف، کسی که به عنوان خواهرش روی من حساب باز میکنه.

امروز شرایط جسمی خوبی هم نداشتم، یه دکتر جوون، از اینهایی که اعتماد به نفس ازشون فوران میکنه، معاینهام کرد. امیدوارم با معاینهی نصفه نیمهاش که اصرار داشت کافی هست، درست تشخیص داده باشه که چیزیم نیست.از صبح تپش قلب و حالت تهوع نمیذاره تمرکز کنم.

آهنگ خوب گوش بدیم تا حالمون بهتر بشه، گوربابای دنیا:)

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 21:37

روی سرامیک های سرد کف اتاق نشستم و به دیروز ظهر فکر می کنم که داشتم با محله های خاطره انگیز تهران خداحافظی می کردم،به دیشب فکر می کنم که برسرزنان می گفتم من قرار نبود قبول بشم، برنامه های یک ساله ام رفت روی هوا و بقیه هارهار بهم میخندیدن! به این فکر می کنم که چجوری تا 20 روز دیگه فارغ التحصیل بشم و پایان نامه کوفتی رو تحویل بدم. به این فکر می کنم که الان باید خوشحال باشم که اولویت سومم و یکی از قد

برچسب: ماندنی,انگار, نویسنده: آرین صفری تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 19:16

شهریور ۱۳۹۶ ( ۱ ) مرداد ۱۳۹۶ ( ۷ ) تیر ۱۳۹۶ ( ۸ ) خرداد ۱۳۹۶ ( ۶ ) ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۰ ) فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ ) اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۰ ) دی ۱۳۹۵ ( ۸ ) آذر ۱۳۹۵ ( ۶ ) آبان ۱۳۹۵ ( ۶ ) مهر ۱۳۹۵ ( ۶ ) شهریور ۱۳۹۵ ( ۷ ) مرداد ۱۳۹۵ ( ۴ ) تیر ۱۳۹۵ ( ۷ ) خرداد ۱۳۹۵ ( ۳ ) ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۲ ) فروردين ۱۳۹۵ ( ۴ ) اسفند ۱۳۹۴ ( ۲ ) بهمن ۱۳۹۴ ( ۶ ) دی ۱۳۹۴ ( ۴ ) آذر ۱۳۹۴ ( ۴ ) آبان

برچسب: انصافا,قوطی, نویسنده: آرین صفری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:52

1. ایمیلم رو ریپلای کرده و با لحن خطاب به دانشجوی دکتراش، به من و اون ایمیل فرستاده. چیزی که مدتها انتظارش رو میکشیدم در گرو پاسخ اون دانشجوی عزیز قرار داره.خب لعنتی چه کاریه، میذاشتی حداقل بین خودتون باشه. :/ 2. اتاقم در فرایند رنگکاری قرار داره، در حالی که کل زندگیم توی همهجای خونه پخش و پلاست و خودمم مثل آوارگان سومالی گوشهی اتاق مامانم اینا نشستم روی زمین و وسایل مورد نیازم دور و برم پخش

برچسب: جمعه,نوشت, نویسنده: آرین صفری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:52

شهریور ۱۳۹۶ ( ۱ ) مرداد ۱۳۹۶ ( ۷ ) تیر ۱۳۹۶ ( ۸ ) خرداد ۱۳۹۶ ( ۶ ) ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۰ ) فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ ) اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۰ ) دی ۱۳۹۵ ( ۸ ) آذر ۱۳۹۵ ( ۶ ) آبان ۱۳۹۵ ( ۶ ) مهر ۱۳۹۵ ( ۶ ) شهریور ۱۳۹۵ ( ۷ ) مرداد ۱۳۹۵ ( ۴ ) تیر ۱۳۹۵ ( ۷ ) خرداد ۱۳۹۵ ( ۳ ) ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۲ ) فروردين ۱۳۹۵ ( ۴ ) اسفند ۱۳۹۴ ( ۲ ) بهمن ۱۳۹۴ ( ۶ ) دی ۱۳۹۴ ( ۴ ) آذر ۱۳۹۴ ( ۴ ) آبان

برچسب: ساغر, نویسنده: آرین صفری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:52

عینکم اذیت میکنه.نمیدونم به کی فحش بدم که شمارهی چشمم ثابت نمیشه تا برم عمل کنم و راحت بشم.یاد لبخند دکترم میافتم وقتی اعلام کرد که 6 ماه دیگه باید صبر کنم.حیف که آدم قابل احترام و دوستداشتنی بود وگرنه اون لحظه اونقدر عصبی بودم که قابلیت اینو داشتم توی دلم کلی بد و بیراه بهش بگم. منتظرم این دانشجو دکترائه باهام تماس بگیره.یه جورایی بین زمین و آسمونم.آدم خوبیه،قبلا چند باری باهاش برخورد داشتم

برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:52

صفحه بندی