دیشب که تا 8:45 دانشکده بودم،دیشب که با یه دختری که فقط میدونم دانشجوی سال آخر داروسازی بود،تو یه مسیر نه چندان مطمئن سوار یه ماشین شخصی شدیم،دیشب که فقط 2-3 ساعت خوابیدم...
امروز صبح زود که پارکینگ دانشگاه رو در به در دنبال استادم گشتم،امروز غروب که با یه بستنی نون خامه ای دستم و در حال گوش دادن آهنگ فرانسوی که ص برام فرستاده بود،از سر پایینی دانشگاه برمی گشتم خونه،امشب که لم دادم روی مبل خونه ی
برچسب: بیشتر, نویسنده: آرین صفری تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 21:58
دو هفتهی سخت پیش رو دارم از کارهای پیچ در پیچ خودم گرفته تا مراسم الف، کسی که به عنوان خواهرش روی من حساب باز میکنه.
امروز شرایط جسمی خوبی هم نداشتم، یه دکتر جوون، از اینهایی که اعتماد به نفس ازشون فوران میکنه، معاینهام کرد. امیدوارم با معاینهی نصفه نیمهاش که اصرار داشت کافی هست، درست تشخیص داده باشه که چیزیم نیست.از صبح تپش قلب و حالت تهوع نمیذاره تمرکز کنم.
آهنگ خوب گوش بدیم تا حالمون بهتر بشه، گوربابای دنیا:)
برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 21:37
برچسب: ساغر, نویسنده: آرین صفری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:52
برچسب: نویسنده: آرین صفری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:52